تبلیغات
بچه های نصرت آباد

بچه های نصرت آباد
 
نویسندگان




من از اشكی كه میریزد ز چشم یار میترسم…

ازآن روزی كه اربابم شود بی یار میترسم…

رها كن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند…

من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم…

همه گویند این جمعه بیا اما درنگی كن…

از این كه باز عاشورا شود تكرار می ترسم…

” اللهم عجل لولیك الفرج “




[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]
نظرات



[ پنجشنبه 25 تیر 1394 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]



[ سه شنبه 16 تیر 1394 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]




[ سه شنبه 16 تیر 1394 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]

Love

Love is not a thing to understand.
Love is not a thing to feel.
Love is not a thing to give and receive.
Love is a thing only to become
And eternally be


Hope

"Hope" is the thing with feathers
That perches in the soul
And sings the tune without the words
And never stops at all


Life

I celebrate myself, and sing myself,
And what I assume you shall assume,
For every atom belonging to me
as good belongs to you


Death

Tyger! Tyger! burning bright
In the forests of the night,
What immortal hand or eye
Could frame thy fearful symmetry?





[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]


دختر کوچک به مهمان گفت :میخوای عروسکهای من را ببینی؟
مهمان جواب مثبت داد.
دخترک دوید و همه ی عروسکهای خود را آورد، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
در بین آن ها
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید: کدام را بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد: حتما باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت: این را دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی پرسید: این که زیاد زیبا نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست او را دوست داشته باشد.
اونوقت دلش می شکند ...
زخم های من به طعنه میگویند: دوستانت چقدر با نمک اند!
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید، در پس این باران
گاه باید خندید، بر غمی بی پایان...
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
زندگی را به خوبی باید آموخت
اهل صبر و غصه بود..




[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]




اگر سهم من


از این همه ستاره

فقط سوسوی غریبی است..

غمی نیست..

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست ..



[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]




















درد و سختی را قبول کنید، آینده پرثمر خواهد بود.

احساس نکنید کاری که می‌کنید رنج است، زیرا همیشه دلیلی‌ برای آن رنج یا کار هست.

پس با درد و مشکل روبرو شوید، دردی که با آن مواجه می شوید قطعاً خوشبختی‌ را به دنبال خواهد داشت.

از خدا بار سبک تر نخواهید، بلکه برای پشتکار قوی تر دعا کنید.










[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]

مردم گرایى، حق گرایى

دوست داشتنى ترین چیزها در نزد تو، در حق، میانه ترین، و در عدل فراگیرترین،

و در جلب خشنودى مردم گسترده ترین باشد، كه همانا خشم عمومى مردم خشنودى

خواص را از بین مى برد، اما خشم خواص را خشنودى همگان بى اثر مى كند.

خواص جامعه همواره بار سنگینى را بر حكومت تحمیل مى كنند زیرا در روزگار

سختى یاریشان كمتر، و در اجراى عدالت از همه ناراضى تر، و در خواسته هایشان

پافشارتر، و در عطا و بخشش ها كم سپاس تر، و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر

پذیرتر، و در برابر مشكلات كم استقامت تر مى باشند. در صورتیكه ستونهاى استوار

دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهاى ذخیره دفاعى، عموم مردم مى باشند، پس

به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.

ضرورت رازدارى

 از رعیت، آنان كه عیبجوترند از خود دور كن، زیرا مردم عیوبى دارند كه والى در

پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است، پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشكار گردانى،

و آنچه كه هویداست بپوشانى، كه داورى در آنچه از تو پنهان است با خداى جهان

مى باشد، پس چندان كه مى توانى زشتى ها را بپوشان، تا آن را كه دوست دارى بر

رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند، گره هر كینه اى را در مردم بگشاى، و

رشته هر نوع دشمنى را قطع كن، و از آنچه كه در نظر روشن نیست كناره گیر، در

تصدیق سخن چین شتاب مكن، زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرزدهنده ظاهر مى شود

اما خیانتكار است




[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]
ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد 

 

گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند

مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:

 

فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید

سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند 

نوشته بود :

کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم 

ادیسون ساعتها گریست

ودر خاطراتش نوشت :

 توماس آلوا ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد

به افتخار فرشته های روی زمین


[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 05:06 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]
نظرات
یک شبی مجنون نمازش را شکست              بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود         فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او                         پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای                  بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای                      وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی                     دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن              من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم                           این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم                          در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی                            من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم                            صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد                              گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت                       غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی                  دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی                     در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود                   درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم                     صد چو لیلا کشته در راهت کنم.



[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ مسیب کرمی نژاد ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
گالری عکس
چت روم
دریافت همین آهنگ